قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

497

درة التاج ( فارسى )

و همين سخن عائد گردذ ، بس مجتمع شود صفاتى مترتب كى معا موجود باشد ، و اين جنانك زوذ باشد كى بدانى محال است . و جون وحدت ذهنى باشد كثرت نيز نباشد « 1 » الا ذهنى فحسب ، جه كثرت حاصل نمىشوذ الا از وحدت . و ديگر جون اربعيّت مثلا عرضى باشد موجود ، قائم به انسان ، يا در هر يكى از اشخاص اربعيت تام باشد ، و جنين نيست ، يا در هر يكى جيزى از اربعيت باشد و نيست الا وحدت ، يا در هر يكى ازيشان نه اربعيت [ باشد ] و نه جيزى از آن ، بس مجموع اربعيت على التقديرين او را محلى نباشد جز عقل ، و ظاهر است كى عقل جون جمع كند واحدى را در شرق ، با واحدى در غرب ، ملاحظهء اثنينيّت بكند . و جون جماعتى كثير را بيند فراگيرد ازيشان سه ، و جهار ، و بنج بحسب آنك نظر به او افتد ، و درو ، به اجتماع ، و فراگيرد ديگر بار عشره عشرات و مائة مئات و مانند اين . و هرگاه كى واحد را بر كثيرين حمل كند جهت وحدت او غير جهت كثرت او باشد بس آن وحدت يا مقوم آن كثرت باشد ، يا نباشد . - اگر نباشد يا از عوارض او باشد ، يا نباشد . - آنج [ از ] عوارض او نباشد جنانك گويند حال نفس نسبت با بدن جون حال ملك باشد ( ب ) نسبت با مدينه . و آنج از عوارض او باشد يا محمولات يك موضوع واحد شخصى باشد جنانك گويند انسان كاتب است در آنك زيد است ، يا نوعى جنانك گويند كاتب ضاحك است در آنك انسان است ، يا موضوعات يك محمول جنانك گويند ثلج قطن است در آنك ابيض است . و اگر مقوم كثرت باشد « 2 » اگر در جواب ما هو گويند اگر مختلف باشند در جيزى از ذاتيات واحد بالجنس « 3 » باشد ، و الا واحد بالنوع ، - و

--> ( 1 ) - باشد - م . ( 2 ) - باشد در اصل مكرر است . ( 3 ) - واحد با مجنس - اصل . - واحد يا بجنس - م .